تبليغاتX
وقت‌کُشی
وقت‌کُشی
==================== Main Column ==================== -->

اسم‌ها و آدم‌ها
سه شنبه 3 آذر1388
حالا بشین به این فکر کن که اسم آدم‌ها چقدر مهم است. من نشستم و فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که خیلی آقاجان، خیلی مهم است. خیلی فرق می‌کند. یعنی همین اسم زپرتی که داری و اصلاً به روی خودت هم نمی‌آوری همه چیز توست. همه‌ی بودن توست. این اسم نباشد تو هم نیستی. باور کن این اسم دو سه کلمه‌ای از همه پسوندها و پیشوندهای عالم عزیزتر است. دست‌فروش و دکتر و مهندس و بقال و منشی و پرفسور و کچل و بقیه القاب و عناوین روزی ـ و نه لزوماً روزی که می‌میریم ـ ازمان جدا می‌شوند. شما اگر در یک سلول انفرادی زندانی باشید برگه هویت‌تان با اسم وفامیل‌تان پر می‌شود و همین، همه‌ی "بودن"تان را تشکیل می‌دهد. حالا به اسم‌هایی فکر کن که این برگه‌ها را پر می‌کنند. فقط به اسم‌ها فکر کن و اسم خودت. فقط به اسم‌ها فکر کن.

این نوشته از لیلای رها را خواندم و این را نوشتم.

ارسال به بالاترین + 19:47

جناب
یکشنبه 1 آذر1388
دنده عقب گرفته‌ای و افسر نگهبان کلانتری مملکت را توی سرمای سگ‌کش کنار جاده سوار کرده‌ای و داری توی ذهنت ور می‌روی که در این همسفری بیست دقیقه‌ای کدام مساله اجتماعی را با شخص شخیص ایشان وابکاوانی که جناب شروع می‌کند به تعریف کردن از بر و رو و سر و زبان دخترهایی که می‌گیرند و می‌آورند به حضور انورش. می‌خورد توی ذوقت خب آقاجان!
ارسال به بالاترین + 22:2

بـــــله!
یکشنبه 24 آبان1388
شیراز، باغ ارم... و یعنی که ما زنده‌ایم هنوز و وبلاگ هم خواهیم نوشت به قول شاعر غم نان اگر بگذارد!

ماجرای شیرازی ما وارد دور تازه‌ای شد. تشکر می‌کنم از آ‌ن‌ها که بودند و آن‌ها که تبریک گفتند و از بقیه نیز. تفصیل ماجرا را این‌جا از زبان "حیات یولداشیم" می‌توانید بخوانید.

عکس را گذاشتم که بدانید این وبلاگ‌صاحاب مثل قدیم‌ها به وقت‌کشی ادامه خواهد داد. این غم نان و این‌ها هم که بالا گفتم ضرورت قافیه بود و جدی‌اش نگیرید. کلاً برمی‌گردیم گل نسرین بچینیم. حالا ببینید کی گفتم!

ارسال به بالاترین + 21:36

پاندول
دوشنبه 30 شهریور1388
یه دوست خوب

زمان گذشت و ساعت هزااااااااار بار نواخت

ارسال به بالاترین + 2:18

حکم
چهارشنبه 25 شهریور1388
...
فاصله بین من و تو، همین گلوله بود و بس
منُ بزن که خسته‌ام، از زنده بودن تو قفس

ترانه "لاله‌زار" رضا یزدانی روی فیلم "حکم" مسعود کیمیایی. بشنوید.
[پس از باز شدن صفحه روی اسم آهنگ در پلیر کلیک کنید. شروع به خواندن می‌کند؛ حتی با اینترنت کم سرعت!]

ارسال به بالاترین + 3:43

متن اعترافات گالیله
پنجشنبه 19 شهریور1388

من، گالیلئو گالیلئی، فرزند مرحوم وینچنزو گالیلئی اهل فلورانس، در سن هفتاد سالگی، شخصاً به دادگاه آورده شده‌ام و در برابر شما عالیجنابان محترم، اسقفها و بازپرسان کلیسای کاتولیک که در برابر تباهکاری بدعت‌گزاران ایستاده‌اید زانو می‌زنم و به کتاب مقدس که در برابر دیدگان من است و در دستان خود می‌فشارم سوگند یاد می‌کنم که به هر آنچه کلیسای کاتولیک رم معتقد است، درس می‌دهد یا در مواعظ بیان می‌کند، اعتقاد دارم و به لطف خدا در آینده خواهم داشت. من به این مکان مقدّس آمده‌ام تا بیزاری بجویم از عقیده‌ی اشتباه سکون و مرکز‌یّت خورشید که با هر توجیهی یک نظریّه‌ی نادرست است و ‌نباید به آن معتقد شد، آن را درس داد یا از آن دفاع کرد. من برآنم تا با صداقت قلبی و ایمانی بی‌تظاهر از اذهان شما عالیجنابان و هر کاتولیک معتقدی این بدگمانی شدید را در باره‌ی خود پاک کنم. من توبه و ابراز تنفّر می‌کنم از لغزشها، بدعت‌ها و کلاً تمام اشتباهاتی که مخالف با آموزه‌های کلیسا باشد و آن را لعن می‌کنم. سوگند می‌خورم که در آینده نه تنها هیچگاه چیزی که بدگمانی مشابهی را پیرامون من برانگیزد، شفاهاً یا کتباً نگویم و اعلام نکنم بلکه از این پس هرگاه به هر بدعت یا آنچه شبهه‌ی بدعت‌گزاری در آن باشد بربخورم، گوینده‌ی آن را به این مرجع مقدس یا به بازپرسانی که در محلّ اقامتم باشند، معرفی کنم. من قسم می‌خورم که تمام سختیهایی را که برای پاک شدن من لازم است و از طرف کلیسا برای من در نظر گرفته شده یا خواهد شد، تحمّل کنم و اگر- خدای نکرده- از قولها، اظهارات و سوگندهایم تخلّف کردم، خود را تسلیم تمام رنجها و تنبیه‌هایی نمایم که طبق قوانین مقدس از سوی نهادهای ویژه در برابر مقصّران تصویب و اعلام می‌شود. پس به لطف خدا و انجیلی که در دستان خود دارم من- آنچنان که پیشتر معرفی کردم، گالیلئو گالیلئی- از عقاید پیشین خود برمی‌گردم، سوگند یاد می‌کنم، قول می‌دهم و خود را به آنچه بالاتر گفتم مقیّد می‌کنم و شاهد آن توبه‌نامه‌ی من است که به دست خود امضا کرده‌ام و آنچه شفاهاً گفتم، کلمه به کلمه از روی آن خواندم. 

 پ. ن: متن ایتالیایی و ترجمه‌ی انگلیسی آن.

 

ارسال به بالاترین + 2:29

هنوز
چهارشنبه 11 شهریور1388
از رمضان‌های پیش از این، همین نوای ربنای استاد مانده که از رادیوی محلی و بلندگوی مسجد پخش می‌شود هنوز.
ارسال به بالاترین + 20:3