تبليغاتX
وقت‌کُشی
==================== Main Column ==================== -->

درباره بخش خبری 20:30
دوشنبه 19 بهمن1383

تلویزیون ایران رسانه ملی ایرانیان نیست.مخالفان این نظر یا رسانه نمی دانند چیست و یا با مفهوم ملی بودن آشنا نیستند.حالا این موضوع چه ربطی به 20:30 دارد، عرض می کنم.این بخش خبری با طرحی متفاوت تر از بخشهای دیگر سعی در جذب مخاطب دارد و در این کار موفق هم بوده است.اما متاسفانه این موضوع دقیقاً در راستای همان سیاستهای قبلی مسوولان سازمان صدا و سیماست و خبری از تغییرات نیست.کمی دقت در نحوه انتخاب کلمات و چیدن جملات خبرها بیانگر این امر است.دست اندرکاران این بخش خبری بالاخره فهمیدند که می توانند حرفهایشان را در قالبی بهتر بزنند هرچند که این حرف ها «حرف مردم» نباشد.رنگ و لعاب تازه این بخش خبری حداقل از لحاظ ظاهری از جنس جریانی است که از سال 76 در روزنامه نگاری ایران شروع شد و می شود گفت به نوعی تمام رسانه های مکتوب و غیرمکتوب ما را تحت تاثیر قرار داد، اما سازمان عریض و طویل صدا و سیما تقریباً آخرین رسانه ای است که لزوم تغییر و ضرورت به روز بودن را درک می کند.

پخش گزینشی قسمتهایی از ترانه «وحدت» فرهاد در این بخش خبری انگیزه ای برای نوشتن این مطالب در هم و برهم شد.مطلب ابطحی در این باره را اینجا میتوانید بخوانید.

ارسال به بالاترین + 23:10

نامه سرگشاده قیصر به خاتمی
پنجشنبه 8 بهمن1383

این پست یه مطلب کهنه است که ۳-۴ ماه پیش تو سایت گویا منتشر شد.اون موقع کوبیدن خاتمی مد شده بود که البته هنوزم هست.احمد زیدآبادی گفته بود که خاتمی در دوران اصلاحات مثل یک اردک فلج عمل کرد.خیلی های دیگه هم لطفشون شامل حال خاتمی شده بود و همین ها باعث شد این متنُ بنویسم.سعی میکنم از این به بعد به روزتر باشم.

نسخه ما پیچیده س آق داداش!

سام‌عليکم سيد.نشناختی لابد!آخه هيشکی تا حالا اين شکلی با شما صحبت نکرده.ما يکی که جرات نکرديم تا حالاش سرمونو پيشت بلن کنيم چه برسه اينکه يه روز بخوايم حرفی جلوتون بزنيم.اينم که حالا ميبينی بی‌ادبی کرديم و خواستيم نومه بنويسيم سر جدت به ما نگیر.بعد عمری که عالم وآدم واست نوشتن ما هم خواستيم آخر عمری دق نکنيم از درد زنده بودن.راسيتشو بخوای سيد دفه اول که ديديمت پيش خودمون گفتيم اينم از هموناست اما لب که زدی ديديم نه؛ انگار مثل خودمون يه چيزيت ميشه.اين بود که نشستيم پات.چاکرتم که می‌بينی پای مرام کم نمياره.تا گفتی يا علی پاشنه رو ور داديم و گفتيم علی يارت و بلن شديم ايستاديم پشتت.هه!يادش بخير...خيلی بوديم اون اولاش.همه بچه‌محلا بودن.اما خب...

منو می‌گی سيد همون اولش به خودم گفتم قيصر!آخه تو رو چه به اين حرفا؟!تو رو چه به حرفای اين؟اما شيرينی حرفات سيد ته دلم ماسيده بود.آخه تا حرف زدی گفتی قمه ‌قداره‌کشی قدغن؛ چماق ديگه دورش گذشت گفتم دمش گرم! حرفات حرفای دل من بود که همه اون سالای بعد فيلم توی زندون به در و ديوار زده بودم و بيرون اومدنی پاک پاک بودم.دسته‌زنجونی رو بوسيدم گذاشتم تو گنجه و خلاص!گفتيم ازاين به بعد هرچی سيد گفت و وايساديم اون گوشه موشه‌ها لای آدمات.ديگه دوس ندارم بقييشو بنويسم سيد.آخه بايس اسم بعضيا رو بيارم وميترسم.نه از اونا که خوب می‌دونی اين ترسا تو دفتر مقش حاجيت نيس.از اين می‌ترسم روم به ديوار نومه بوی لجن بگيره بی‌ادبی شه.اما چاره‌ای هم نيس...

ريش و سبيلت اين روزا بدجوری به سفيدی ميزنه سيد.موهاتم که حالا حکمآ يه تار سيا توشون نيس.خودمونيم پير شدی ديگه! دوره من و شما گذشته! حالا دور دست آب‌منگلاست.نگو که اونا مرده‌ن.اول و آخر اينايی که اين روزا دارن دم می‌جنبونن واسه رقيب نوچه کريم‌آب‌منگلن.انگار آب‌منگلا مرده‌ن و به قول شما باسواتا آب‌منگليسم زنده‌س!

می‌خوام همين‌جا تمومش کنم سيد.حالم داره بد می‌شه.چی از اين نامردا بگم.آب‌منگلای روزگار! همونا که تا ديروز به سرت قسم می‌خوردن و امروز شدن چی می‌گين؟ منتقد اصلاحات!.من سياست مياست حاليم نيس ولی مگه اين اصلاحات بعد اسفند پارسال اخی شده که آدمای خودت هم این شکلی دارن می‌پرن بهت؟!منتقد!.خداييش کلمه با‌ کلاسيه.اما من نمی‌دونم چرا هيشکی هف هش سال پيش عمرآ به فکرشم نمی‌رسيد يه روز بتونه بگه رييس‌جمهور مملکت بالای چشاش ابرو داره.آخه ده مصبتون رو شکر! همين که دارين اين چرت‌‌و‌پرتا را بار رييس جمهورتون ميکنين تو اين مملکت خودش کم چيزی نيس.عرضه دارين يه نفس تک مخالف بزنين ببينم می‌تونين پاش وايسين وتاوون پس بدين؟

آه سيد خودتم خوب ميدونی که قضيه قاط‌ تر از اين حرفاس.من يکی که فقط دارم عقده‌های دلمو خالی می‌کنم سر اين بدبختا.وگرنه اینا تو رو نیاوردن که حالا بخوان ورت دارن.اینا اصلآ مال این صوبتا نیستن.پشت تو کسایی واستادن که شايد تو اين مملکت زياد به حساب نيان اما خب همين واستادنشون خيلی حرفه.پشت تو يه ملت وايساده؛ يه ملت!

سيد دوس دارم اون بالا بالا های مملکت باشي.شما که اونجايی ما سرمون بلنده.ولی می‌گم بد نيس يه مدت بيرون گود واستيم بينيم آقايون چه گلی به سر مردم می‌زنن.ها؟بریم سيدممد؟بريم و اگه عمری بود بعدنا برگرديم.برگرديم؟چه می‌دونم!هر چی شما صلاح بدونی آق‌داداش.من که خيلی وقته نسخه‌م پيچيده‌س.دوره شمام فکر کنم گذشته باشه.آخه نسخه سوته‌دلی پيچيده‌س اصلآ.خيلی وقته آق‌داداش!

زیادی جسارت شد سيد.می‌بخشی.عزت زياد!

ارسال به بالاترین + 23:47

فوتبال و فحشا
سه شنبه 6 بهمن1383
من که این چند وقته نرسیدم درباره فوتبال بنویسم، ولی انگار آقای ابطحی زحمتش رو کشیده!بخوانید:

توپ و فحشاء

 من نمي دانم كه چه كسي طرح داده است كه فوتبال زن و مرد در ايران اجرا شود و اساسا معناي آن را نمي فهمم كه چگونه مي شود. اماآقاي خزعلي،عضو سابق شوراي نگهبان، گفته بودند : فوتبال زن و مرد؟ اي آتش بر آن دهان.آنها دنبال توپ مي دوند يا دنبال فحشاء؟

من هر چه تلاش كردم نفهميدم كه :

- آيا منظور ايشان يك بازي است كه يك تيم خانم ها باشند و يك تيم آقايان؟ كه بتوانند به جاي توپ دنبال فحشاء، يعني همان خانم ها، باشند اين كه عملا در هيچ جاي دنيا نبوده است!

- اگر خداي ناكرده جايي چنين بازي صورت گيرد، چرا در بحبوحه ي بازي بجاي دنبال توپ كردن، دنبال فحشاء باشند؟

- آيا اين نظر نشان نمي دهد كه هر نوع آشنايي و رابطه حتي كاري بين زن و مرد را  فحشاء مي دانند؟ و اگر چنين است، جامعه كه هرگز اين انديشه را قبول ندارد چگونه بايد اين فكر افراطي را بپذيرد و تاوان آن را بدهد؟ كه متاسفانه اين تاوان سنگين را مي پردازد.

- آيا صاحبان اين انديشه ها نفهميده اند كه نه در ايران پر سابقه و تمدن كه در هيچ جاي دنيا، حتي در خانه ها و بيوت كاملا ديني، كسي اين منطق را نمي پذيرد.

و آيا و آيا و آيا و ...

اما چه مي شد اگر به خاطر مردم، خدا، دين و ايران بعضي ها حرف نمي زدند!

گمان مي كنم فقط روانشناسان بايد ريشه هاي اين عقده ها را ارزيابي كنند و پاسخ دهند. اقاي خزعلي پس از اين سخنان، به عنوان حكومتگر واقعي از شهردار تهران ياد كرده اند (!) و خواسته اند كه به آقاي ولايتي رأي بدهند.

داشتم راديو مجلس را هم گوش مي دادم كه ديدم رئيس مجلس از قول يكي از نمايندگان تهران تذكر مي دهد كه وزير ارشاد مواظب وضعيت اخلاقي سالن سينماها باشد، به خصوص به موقع پخش فيلم!!!

آيا قبل از شروع بازي و يا بعد از آن و يا قبل از آغاز فيلم و يا بعد از آن فرصتهاي مناسبتري نيست؟ چطور وسط بازي و وسط نمايش فيلم؟ واقعاً گيجم!

ارسال به بالاترین + 22:18

آلت موسیقی یا نشان بی ناموسی؟!
سه شنبه 6 بهمن1383

بیایید همه با هم درباره یک سؤال ساده فکرکنیم: چرا تلویزیون جمهوری اسلامی ایران هنگام پخش موسیقی ساز را نشان نمی دهد؟

دو سه سال پیش علی معلم رییس مرکز موسیقی صداوسیما در مصاحبه با هفته نامه ایران جوان در پاسخ این سوال گفته بود « نمی خواهیم خدای نکرده ساززدن تبدیل به ارزش شود» واز آن روز به بعد بشریت با این چالش اساسی مواجه شده که آیا ساززدن ارزش نیست؟ ضد ارزش است؟ بی ناموسی است؟ یا به قول حجت الاسلام حسنی حتی از دوم خرداد هم بدتر است؟

شما می توانید این پایین نظر داده و بشریتی را از گمراهی برهانید.

این را هم البته مستحضر هستید که تلویزیون نگران بی تربیت بارآمدن من و شما نیست که هیچ، اگر پاش بیفتد از نمایش رقص زن نیمه برهنه هم ابایی ندارد.شوی کنفرانس برلین که یادتان هست؟!
ارسال به بالاترین + 0:22

تراژدی از نمای نزدیک
یکشنبه 4 بهمن1383

ساده تر از این نمی توانم بنویسم داستانی را که ای کاش داستان بود: من در یک شهر کوچک پنج شش هزار نفری زندگی می کنم. اینجا همه یکدیگر را می شناسند. « گل شاد » یکی از این همشهری های ما بود. مردی حدود ۳۵-۴۰ ساله و خیلی معمولی. راننده اتوبوس بود. چند روز پیش خبر آوردند که او در سوریه سکته کرده و مرده. تا اینجای کار چندان تراژیک نیست که همه مان وقتی و جایی، بالاخره می میریم.اما وقتی می شنوی که پدر و مادر مرد در سفر حج هستند و هنوز بی خبرند، وقتی می شنوی مرد با پدرش قهر بوده و به بدرقه اش هم نرفته بوده، وقتی می شنوی که بچه سوم مرد دو سه هفته پس از مردن پدرش به دنیا خواهد آمد.... آن روی سگ زندگی که بالا می آید اسمش می شود تراژدی. می بینی؟ برای اینکه قدر همدیگر را بدانیم ناگهان چقدر زود دیر می شود.

ارسال به بالاترین + 1:0