تبليغاتX
وقت‌کُشی
==================== Main Column ==================== -->

دیدار با یک غول مهربان!
چهارشنبه 31 مرداد1386
رجب ابراهيمي (فرهاد)؛ چه خوب كه آن روز دوربين همراهم بود!

... و هستند کسانی که جهان را می سازند؛ آرام و سخت و فروتنانه. آن سان که اگر نباشند زندگی خالی است از هرچه شور و وزن. با چه می خواستی پر کنی سکوت پوچ این نیمه شب تابستان را، اگر تا پیش از این کسی نگفته بود «فیکریندن گجه لر یاتا بیلمیرم...!»

اسم پیرمرد را جسته و گریخته شنیده بودم تا خرداد ۸۵ که این بار اسمش را در یک نشریه محلی، در آگهی تسلیت فوت پدرم دیدم: رجب ابراهیمی. از آن وقت به بعد بود که برای دیدنش مشتاق شدم. اما ندیده بودمش تا همین چند وقت پیش که آیدین زنگ زد و گفت دارد می رود پیشش. و دیدمش. همه لحظات آن دیدار را به این فکر می کردم که چطور می شود پیرمرد ۷۲ ساله ای مثل او ـ در حالي كه روي ميزش پراست از پرونده هاي قطور كارهاي ساختماني و فاكتورهاي سيمان و ... همين الان از سر و كله زدن با مامور بيمه خلاص شده ـ این گونه نگاهت کند و لبخند بزند و تو در برابر موج انرژی و مهربانی نگاهش محو باشی و لبخند بزنی فقط برای اینکه بتوانی توی چشم هایش نگاه کنی!

دفتر یک شرکت ساختمانی در خیابان والی اردبیل محل کار رجب ابراهیمی (فرهاد)، سراینده ترانه «آیریلیق» است. ترانه ای که از بس در حافظه آذری ها ـ و حتی دیگران ـ رسوب کرده، خیلی ها آن را آهنگی فولکلور و محلی می دانند. متن این ترانه به همراه ترجمه فارسی آن را می توانید اینجا بخوانید. آهنگ این ترانه ساخته زنده یاد علی سلیمی است. یکی از قوی ترین اجراهای آیریلیق را با صدای رشید بهبوداف ـ و نه گوگوش! ـ از اینجا می توانید دانلود کنید. کار بزرگ را اما آیدین فرنگی و دوستانش در مجله نوای ارس انجام داده اند. همه آنچه را که می خواهید درباره این ترانه و شاعرش بدانید در وبلاگ آیدین پیدا می کنید.

پیرمرد مهربان! سایه ات از سرمان کم نشود!

ارسال به بالاترین + 2:44

فوتبال و استخاره!
سه شنبه 23 مرداد1386
«...شب بازی با کره جنوبی درباره ترکیب صحبت کردیم. قرار شد همان ۲ـ۴ـ۴ بازی کنیم و حسین کعبی هم توی ترکیب باشد. قلعه نویی زیاد موافق این قضیه نبود ولی بالاخره توافق کردیم اینطور بازی کنیم. فردا صبح ولی اومد و گفت ۲ـ ۵ ـ۳ بازی می کنیم . گفتم چرا؟ گفت بعد قضیه دیشب استخاره کردم؛ خوب نیومد ...!»
اینها را چند روز پیش ناصر ابراهیمی در قهوه خانه ای در سرعین می گفت. لابد برای تبرئه خودش! برویم خدا را شکر کنیم که ترومن، سرمربی تیم ملی بسکتبال از این کارها بلد نبود!
ارسال به بالاترین + 2:40

آزادی... خجسته آزادی
دوشنبه 22 مرداد1386
آه اگر آزادی سرودی می خواند
کوچک همچون گلوگاه یکی پرنده...

خیلی به خاطر آزادی علی وفقی و دوستانش خوشحالم. جوگیر شده ام! به امید روزی که کسی به خاطر عقیده اش در بند نباشد.

ارسال به بالاترین + 15:44

شرق توقیف شد
دوشنبه 15 مرداد1386
روزنامه شرق یک بار دیگر توقیف شد. نمی دانم چرا اولین راه حلی که برای تنبیه روزنامه های اصلاح طلب به ذهن آقایان می رسد توقیف است. چرا هیچ کس نکرد به روزنامه کیهان بابت ادعایش درباره تعلق کشور بحرین به خاک ایران یک تذکر بدهد. چه مزخرفاتی دارم می نویسم من؟! ما کجا زندگی می کنیم؟ حالم خوب نیست... .

ارسال به بالاترین + 15:21

آنها مرد گفتگو نیستند
پنجشنبه 11 مرداد1386
در برنامه آخر جام ۱۴، بر خلاف انتظاری که همه از عادل فردوسی پور دارند، چند سوال عمده از قلعه نویی پرسیده نشد. وقتی قلعه نویی ادعا می کرد که تمام نیمه های دوم را که "نیمه مربیان" است پیروز شده یا خوب بازی کرده و مدام بر عبارت نیمه مربیان تاکید می کرد، یک سوال مهم که جا داشت پرسیده شود این بود که "پس نیمه اول نیمه چه کسی است؟!"
و سوال مهم دیگر اینکه وقتی قلعه نویی با ژستی جنتلمن گونه می گفت "همه چیز را به گردن می گیرم" می شد از او خواست که خودش این "چیز"ها را کمی خرد کند و بگوید که از نظر شخص او جزئیات نواقص و کاستی های تیمش چه بود. البته مشابه چنین سوالی پرسیده شد اما مربی تیم ملی بدون ذره ای منطق به دفاع کور از تیم نابود شده اش پرداخت و توضیح روشنی که منجر به رفع ابهام شود، نداد.

خاستگاه قلعه نویی از میان تفکری است که اعتقادی به منطق گفتگو ندارد. او نماینده جریانی است که وقتی در صدر است و بر مصدر کار، رقیب احیانآ منتقد را "هیچ" می انگارد و نه تنها پای گفتگو نمی نشیند و پاسخی نمی دهد، که از موضع قدرت، ابایی از حذف طرف مقابل ندارد. اشاره امیر حاج رضایی به ادبیات قلعه نویی و این که این ادبیات در شان مربی تیم ملی نیست را می توان به تمام گستره این تفکر، از جمله صدر آن تعمیم داد: آیا ادبیات احمدی نژاد در شان یک رییس جمهور است؟!

ارسال به بالاترین + 13:25

مرثیه ای برای یک رویا
جمعه 5 مرداد1386
باختیم. مثل خیلی وقتهای دیگر. و این بار هم البته به این نتیجه بدیهی نخواهیم رسید که موفقیت ثمره برنامه ریزی است. امیر قلعه نویی ـ که متاسفانه هنوز بعضی ها ژنرالش می خوانند، منتها ژنرال شکست خورده! ـ یک بار دیگر نشان داد شایسته که چه عرض کنم، در اندازه نیمکت مربیگری تیم ملی هم نیست. این را نه حالا می گویم که تیم ملی باخته و فرصت کوبیدن مهیاست، بلکه دقیقآ یک سال پیش (ششم مرداد ۸۵) در همین وبلاگ احتمال این ناکامی را پیش بینی کرده بودم.
به هر حال دور دست حضرات است و حالا حالاها تنها چیزی که به حساب نمی آید و مهم نیست ما مردم ایران هستیم و آرزوهایمان. اما ... اما روزگار همیشه که یک جور نخواهد ماند. ما برمی گردیم. بگذار این سالهای حرام بگذرد...!

ارسال به بالاترین + 4:38