تبليغاتX
وقت‌کُشی
وقت‌کُشی
==================== Main Column ==================== -->

جای دیگر
سه شنبه 25 دی1386
محرم 86، مسجد جامع سرعین

قصه چیز دیگری‌ست، جای دیگری‌ست ...

ارسال به بالاترین + 20:55

هذیان یک تب سرد
جمعه 21 دی1386

داستان دو خط بیشتر نیست: سرما بیست و چند درجه زیر صفر است. مشکین‌شهر، خلخال، نمین و چند شهر دیگر گاز ندارند. همین. اما فقط وقتی اینجایی می‌فهمی سرمای بیست‌وچند درجه یعنی چی. حالا این‌ها را ول کن. به جهنم سرد است. ولی ما گاز نداریم. به همین راحتی.

ایرانی اگر خودش هم بخواهد در کار مملکت و مملکت‌داری دخالت نکند نمی‌شود. بی‌تدبیری و ندانم‌کاری و بعدش کاسه چه کنم و بگیر برو تا آخر، بعدش هم کمک‌های مردمی است که باید برسد و ماجرا را جمع کند. تا بوده همین بوده. و برای همین است که ایرانی همیشه باید در "صحنه" باشد. نمی‌شود برود مثل آدم زندگی‌اش را بکند و بخواند و بداند و بسازد و آباد کند زندگی‌اش را و خانه‌اش را. باید در صحنه باشد. حالا هیچ کاری هم نکرد نکرد. همین که جزئی از صحنه باشد همکار صحنه‌گردان محسوب می‌شود و دیگر نمی‌آید به کلیت صحنه و صحنه‌گردان گیر بدهد و این مطلوب است لابد. این‌ها را هم ول کن. حالم خوب نیست. نمی‌توانم مثل آدم بنویسم. ولی نگویم هم نمی‌شود. چند تا سوال ساده مزخرف بی‌جواب اینجا می‌نویسم و می‌روم.
۱. نقش دولت در اداره مملکت چیست؟ مگر نه این است که باید اداره کند مملکت را و آب و برق و گاز و رفاه! فراهم کند؟! نه! خداوکیلی دولت چه‌کاره مملکت است؟!
2. مگر تا به حال در این کشور زمستان نمی‌شده؟ مگر بار اول است که زمستان و سرمای شدید اتفاق می‌افتد؟ چرا تا پیش از این مساله‌ای به اسم قطع گاز نداشتیم؟
3. کسی یادش هست آن کتاب جغرافی که توش نوشته بود ایران دومین کشور دارنده ذخایر گاز دنیاست مال سال چندم بود؟!

شقشقه‌ای بود؛ هدرت! اینجا بهتر نوشته‌اند: به افتخار مملکت گل و بلبل، وبلاگ خمیازه

ارسال به بالاترین + 15:10

سیب
دوشنبه 17 دی1386
از میوه‌ها سیب. که سیر می‌کند و ساده است. خوردنش هم هیچ آداب و ترتیبی ندارد.

پ.ن: مزخرف‌ترین کار دنیا این است که وقتی تنهایی و داری سیب می‌خوری هسته یا تفاله یا به ترکی "پولوشوک"اش را نخوری و بیندازی دور. اما کندن پوست سیب در تنهایی، بدون شک احمقانه‌ترین کار دنیاست.

ارسال به بالاترین + 17:22

از روزگار مردم بی‌رسانه
جمعه 14 دی1386
قلیان‌ها چند روزی است که به قول تیتر تاریخی جام‌جم "به خانه‌ها رفته‌اند". در این مدت چیزی که ذهنم را مشغول کرده این است که چرا هیچ‌کس از زبان آن‌هایی که قلیان می‌کشیدند و آن‌ها که از راه ساخت، فروش و سرو قلیان و متعلقات آن روزگار می‌گذراندند حرفی نمی‌زند. همه‌جا پر است از مطالبی که تاکید می‌کند ضرر قلیان شونصد برابر سیگار است و ال و بل. هیچ‌کس از زبان آن کشاورز خوانساری که هفت جدش تنباکو می‌کاشته‌اند و خودش حالا درمانده شده حرفی نمی‌زند. این بی‌رسانه بودن بد دردی است. مهرورزی هم که شامل هر کس و ناکسی نمی‌شود که!

پ.ن: آمارهای غیر رسمی می‌گویند تاکنون ۶۰۰ پروانه کسب با عنوان قهوه‌خانه تنها در استان اردبیل صادر شده است. با یک حساب سرانگشتی می‌شود حدس زد که یک طرح یک‌شبه دیگر به بیکار شدن چند نفر منجر شده است.

ارسال به بالاترین + 14:39

قحطی است
دوشنبه 10 دی1386
"فکر و ذکرمان شد کسب آبرو. چه آبرویی، مملکت رو تعطیل کنید، دارالایتام دایر کنید درست‌تره. مردم نان شب ندارند، شراب از فرانسه می‌آید. قحطی است، دوا نیست، مرض بیداد می‌کند، نفوس حق‌النفس می‌دهند. باران رحمت از دولتی سر قبله عالم است و سیل و زلزله از معصیت مردم. میرغضب بیشتر داریم تا سلمانی. سر بریدن از ختنه سهل‌تر. ریخت مردم از آدمیزاد برگشته، سالک بر پیشانی همه مهر نکبت زده، چشم‌ها خمار از تراخم است، چهره‌ها تکیده از تریاک."

از دیالوگ‌های "حاجی‌واشنگتن" نوشته و ساخته زنده‌یاد علی حاتمی. متن را از شماره ۶۱ مجله "شهروند امروز" تایپ کردم. از پرونده‌ای که برای استاد کار کرده بودند.

ارسال به بالاترین + 23:1

شرق اندوه
پنجشنبه 6 دی1386
متاسفانه اینجا هنوز جهان سوم است. با همان جذابیت‌های خبری تاسف‌برانگیز .... بی‌نظیر بوتو چند دقیقه پیش ترور شد.
ارسال به بالاترین + 19:3

بوی برلین می آید
سه شنبه 4 دی1386
کیهان را سال‌ها می‌خواندم. بچه بودیم و ایدئولوژی مد روزگار. ـ و این نه به این معنی است که حالا بزرگ شده‌ایم؛ مد روزگار عوض شده لابد! ـ امروز هم کیهان خریدم. به خاطر عکس پایین که از جشن شب چله چلچراغ در صفحه اولش کار کرده بود و "چله‌نشینی اصلاح‌طلبان" را تیتر کرده بود. راستش کمی ترسیدم. نکند چلچراغ را هم ببندند؟ شوی کنفرانس برلین که یادتان نرفته؟! 

چلچراغ روی جلد کیهان

ارسال به بالاترین + 18:52

فوتبال و دموکراسی
یکشنبه 2 دی1386
فوتبال بازی محترمی است؛ هر چند که فوتبال ایرانی آمیخته با چاله‌میدانی‌ترین اصطلاحات و تعابیر باشد و هر چند که لمپن‌ها، خان و سلطانش باشند. ذات فوتبال، یک بازی دموکراتیک توام با احترام به هم‌بازی، حریف، داور، تماشاگر و البته خود بازی است. این‌که علی پروین بخواهد با جمع کردن چند بازیکن از اسب و اصل افتاده تیمی تشکیل دهد و همان ابتدا از صعود به لیگ برتر حرف بزند و ادعای قهرمانی در جام حذفی داشته باشد، خب، محال نیست ولی جسارتاْ غیرممکن است! به این دلیل که فوتبال ـ نفس فوتبال ـ ماورای آن چیزی است که پروین و امثال او و طرفداران‌شان می‌پندارند. فوتبال به علت خاصیت دموکراتیکش سلطانی را که همه چیز را برای خودش می‌خواهد و همه کس را رعیت خودش حساب می‌کند تاب نمی‌آورد و می‌فرستدش کنار همان رعیت خرده‌پا تا لاف سلطانی‌اش برملا کند و بر طبل رسوایی خودخواسته اش بکوبد.
بهانه این پست حذف استیل آذین ـ تیم پروین! ـ از جام حذفی بود. درباره فیروز کریمی هم به زودی می‌نویسم. کسی که به جامعه فوتبال و شهروندانش دهن‌کجی می‌کند.

ارسال به بالاترین + 10:56