![]() |
![]() |
||
![]() |
|||
داستان دو خط بیشتر نیست: سرما بیست و چند درجه زیر صفر است. مشکینشهر، خلخال، نمین و چند شهر دیگر گاز ندارند. همین. اما فقط وقتی اینجایی میفهمی سرمای بیستوچند درجه یعنی چی. حالا اینها را ول کن. به جهنم سرد است. ولی ما گاز نداریم. به همین راحتی.
ایرانی اگر خودش هم بخواهد در کار مملکت و مملکتداری دخالت نکند نمیشود. بیتدبیری و ندانمکاری و بعدش کاسه چه کنم و بگیر برو تا آخر، بعدش هم کمکهای مردمی است که باید برسد و ماجرا را جمع کند. تا بوده همین بوده. و برای همین است که ایرانی همیشه باید در "صحنه" باشد. نمیشود برود مثل آدم زندگیاش را بکند و بخواند و بداند و بسازد و آباد کند زندگیاش را و خانهاش را. باید در صحنه باشد. حالا هیچ کاری هم نکرد نکرد. همین که جزئی از صحنه باشد همکار صحنهگردان محسوب میشود و دیگر نمیآید به کلیت صحنه و صحنهگردان گیر بدهد و این مطلوب است لابد. اینها را هم ول کن. حالم خوب نیست. نمیتوانم مثل آدم بنویسم. ولی نگویم هم نمیشود. چند تا سوال ساده مزخرف بیجواب اینجا مینویسم و میروم.
۱. نقش دولت در اداره مملکت چیست؟ مگر نه این است که باید اداره کند مملکت را و آب و برق و گاز و رفاه! فراهم کند؟! نه! خداوکیلی دولت چهکاره مملکت است؟!
2. مگر تا به حال در این کشور زمستان نمیشده؟ مگر بار اول است که زمستان و سرمای شدید اتفاق میافتد؟ چرا تا پیش از این مسالهای به اسم قطع گاز نداشتیم؟
3. کسی یادش هست آن کتاب جغرافی که توش نوشته بود ایران دومین کشور دارنده ذخایر گاز دنیاست مال سال چندم بود؟!
شقشقهای بود؛ هدرت! اینجا بهتر نوشتهاند: به افتخار مملکت گل و بلبل، وبلاگ خمیازه
پ.ن: مزخرفترین کار دنیا این است که وقتی تنهایی و داری سیب میخوری هسته یا تفاله یا به ترکی "پولوشوک"اش را نخوری و بیندازی دور. اما کندن پوست سیب در تنهایی، بدون شک احمقانهترین کار دنیاست.
پ.ن: آمارهای غیر رسمی میگویند تاکنون ۶۰۰ پروانه کسب با عنوان قهوهخانه تنها در استان اردبیل صادر شده است. با یک حساب سرانگشتی میشود حدس زد که یک طرح یکشبه دیگر به بیکار شدن چند نفر منجر شده است.
از دیالوگهای "حاجیواشنگتن" نوشته و ساخته زندهیاد علی حاتمی. متن را از شماره ۶۱ مجله "شهروند امروز" تایپ کردم. از پروندهای که برای استاد کار کرده بودند.

recent posts
sites
archive