تبليغاتX
وقت‌کُشی
وقت‌کُشی
==================== Main Column ==================== -->

رپ، فحش، سرعین و باقی ماجرا
سه شنبه 28 خرداد1387
بچه که بودم نمی‌دانم در کدام کلاس دوره راهنمایی در انشایی درباره تهاجم فرهنگی از "رپ" که مد روز بود اعلام انزجار کردم و نوشتم: "رپ به معنی پوچ، توخالی و بی‌محتوا می‌باشد" و بعد یک جمله معترضه‌ای به آن اضافه کردم که آن زمان خیلی به نظرم جالب و جسورانه آمد: "اگر باور ندارید به فرهنگ لغات انگلیسی به فارسی مراجعه کنید!" معلم انشا و همکلاسی‌هایم را نمی‌دانم، ولی خود من هیچ‌وقت به دیکشنری نگاه نکردم بدانم این مترادف که در یک روزنامه‌ای آن را خوانده بودم‌ چقدر درست است. روزگار هم گذشت و عوض شد تا امروز که چند سالی از آن دوران می‌گذرد و رپ دیگر فحش ناموس نیست. حالا همه می‌دانیم رپ به نوعی از موسیقی گفته می‌شود. به لطف تکنولوژی هم انواع و اقسامش را ـ از خارجه‌ای و فارسی‌اش گرفته تا ترکی‌ آذری! ـ شنیده‌ایم و می‌شنویم. ولی آن‌چه که باعث نوشتن این پست و مقدمه طولانی‌اش شد، نه افاضات در باب موسیق و مد، بلکم حیرتی است که از دیروز به آن دچار شده‌ام. دوستی ـ از آن قماش آدمیزاد که قبل از سلام سوال می‌کنند جدید چی داری؟! ـ  آهنگی را برایم بلوتوث کرد که به قول شاعر از هر طرف که رفتم بر حیرتم بیفزود! یک آهنگ ۳ دقیقه‌ای رپ فارسی با صدای استریو و کیفیت فوق‌العاده پر از فحش‌های معمول و غیرمعمول که رپری در مذمت رپر لابد رقیب سروده و اجرا کرده بود. آهنگ مذکور هیچ چیز از آهنگ‌های معمول رپ فارسی که این روزها این‌ور و آن‌ور به گوش‌مان می‌خورد کم نداشت و به اندازه قریب به اتفاق آن‌ها بلکم بیشتر برای سر هم کردن خزعبلاتش زحمت حرفه‌ای کشیده شده بود. آن‌چه که اما مستوجب حیرت شد این‌که آهنگ کذایی در سرعین خودمان ضبط شده بود و خواننده هم از بچه‌های همین‌جا بود و در متن آهنگ هم چند جایی اسم سرعین می‌آمد جهت تاکید بر این‌که رپر مجری در سرعین تک است و فلانی ـ که اتفاقاْ او هم بچه سرعین است! ـ جوجه‌رپری بیشتر نیست. و من از دیروز تا حالا هی دنبال یک دیوار مناسب می‌گردم که این کله‌ام را از فرط حیرت در کار بروبچس این دیار بر آن بکوبم متلاشی شود برود پی کارش!
ارسال به بالاترین + 3:37

نیسگیل
سه شنبه 21 خرداد1387
گذشت. دومین سال هم. شمعدانی‌ها را سپردی و مادر را و بقیه. میدان انقلاب را هیچ‌وقت یادم نمی‌رود. و آن دست دادن آخرین لحظه را و ... و تو را که رفتی. اانگار قرار نبود این رفتن هیچ آمدنی داشته باشد. هیچ برگشتنی ... 
ارسال به بالاترین + 17:53

باید نگران تیم ملی باشیم
دوشنبه 6 خرداد1387

صفحه اول دنياي فوتبال شنبه 4 خرداد
شايد اين طور بهتر است. اينكه اردوي تيم ملي بيشتر تفريح داشته باشد تا كار و سخت گيري. به هر حال خستگي يك ليگ طولاني بر تن بازيكنان سنگيني مي كند و آنها به استراحت و ريكاوري احتياج دارند تا در شرايط بهتري قرار گيرند. با اين پيش فرض سرعين بهترين انتخاب براي اين اردو بوده است. آب و هواي خنك كوهستان سبلان در كنار آب هاي گرم معدني شرايط خوبي براي استراحت ملي پوشان خسته فراهم كرده است. فريدون زندي هم اين موضوع را تاييد مي كند و تنها مشكل اردو را چمن بلند ورزشگاه تختي اردبيل مي داند! اما مردم اردبيل نظر ديگري دارند. آنها كه از نزديك وضعيت اردو را ديده‌اند نگرانند. اين نگراني علاوه بر سرنوشت تيم ملي، به خاطر علي دايي است. ‹‹بهرام›› دوست و همبازي سابق علي دايی در اردبيل كه راننده تاكسي ويژه هتل سپيد سرعين، محل اسكان تيم ملي است نفس عميقي مي كشد و هوا را با فشار از سبيل هاي پرپشتش بيرون مي فرستد و با نگراني انگار كه بخواهد پرده از راز مهمي بردارد، آرام مي گويد:‹‹ مي خواهند خرابش كنند.››بقيه حرفش را مي خورد و به بازيكنان كه قبل از رفتن به ورزشگاه روي مبل هاي سلطنتي لابي هتل لم داده اند نگاه مي كند و سرش را تكان مي دهد:‹‹ اگر زمان تيم فلق اردبيل بود ما پنج تا به اينها مي زديم!››
اما حالا سال ها از زمان جام افق اردبيل مي گذرد و مختصات فوتبال عوض شده است. علم فوتبال به بازيكنان خسته فرصت مي دهد كه تفريح كنند. تيم ملي نيز در چنين شرايطي است.اين اما اردبيلي ها را نگران كرده است. اينكه در پشت اين بي برنامگي و ضعف ظاهري، توطئه اي براي به زمين زدن قهرمانشان چيده شده باشد.
اگر تيم ملي به جام جهاني صعود نكند تا شش سال ديگر فوتبال ملي ما از سطح آسيا فراتر نخواهد رفت و اين مي تواند ضايعه اي اسفناك باشد. اردبيلي ها اگرچه از تماشاي بازي تيم ملي ذوق زده اند، اما ‹‹آني را كه بايد›› در تيم ملي نمي بينند. بازيهاي تداركاتي اندك- كه موجب اعتراض علي كريمي به تشكيلات فدراسيون شد و در اين شرايط خاص بهانه اخراج او از تيم ملي را فراهم كرد- نقطه ضعف بزرگ تيم ملي است. بازي فوق تشريفاتي در مقابل سايپا نيز حقيرتر از آن بود كه اين پاشنه آشيل را بپوشاند. اين حقيقت را تماشاگران بازي عصر جمعه اردبيل عريان كردند، آنگاه كه ترجيح دادند از اواخر نيمه اول ورزشگاه را ترك كنند. با پايان نيمه اول بيشتر از نصف تماشاگران ورزشگاه را ترك كرده بودندو بقيه نيز مردد ميان ماندن و رفتن در حال ترك ورزشگاه بودند.البته كه آنها براي ديدن علي دايي به ورزشگاه آمده بودند و وقتي قهرمانشان را تشويق كردند و پاسخش را گرفتند، رفتند.انگار نه انگار كه تيم ملي فوتبال با خيل ستارگانش در زمين بازي مي كند. آيا نبايد نگران بود؟در فوتبالي كه اتفاقات آن در هاله اي از مه غليظ جريان دارد و هيچ چيز سرجاي خودش نيست، بايد نگران بود.نگران اينكه در بده بستان‌هاي پشت پرده شور فوتبال قرباني شود و مانيز. نگران اینکه حق با«بهرام» باشد ... .

 این مطلب به همراه عکس‌هایی که از بازی روز جمعه تیم ملی در اردبیل گرفته بودم در صفحه اول روزنامه «دنیای فوتبال» شنبه چهارم خرداد ماه چاپ شد. چند عكس ديگرم هم در صفحات مختلف دنيای فوتبال دوشنبه كار شده. البته این عکس‌ها بدون درج نام عکاس چاپ شده‌اند. این به لطف رئيس شورای سياست‌گذاری دنیای فوتبال در صفحه آخر روزنامه در! جناب باقرزادگان من و حميد را در ستون گزارش به خوانندگان حسابی خجالت‌مال کرده‌، مرقوم فرموده‌اند اگر مقیم تهران بودیم «در قسمت کولرنشین تحریریه» دنیای فوتبال جای‌مان می‌دادند! حمید البته لیاقتش خیلی بیشتر از این حرف‌هاست.
چند تا از عکس‌هایی هم که در این چند روز گرفته بودم اینجا می‌گذارم. بگذار صفحه اول وبلاگ سنگین بشه؛ قواعد وبلاگ‌نویسی کیلو چنده؟!

 

فريدون زندي و امير شاپورزاده؛ آلمان نشين هاي گوشه گير و ساكت تيم ملي هميشه كنار هم بودند.

نيكبخت تيم ملي را در سرعين جا گذاشت و رفت!

دايي در روز افتتاح ورزشگاه دايي

آندو تيموريان؛ ستاره مؤدب و دوست داشتني

و بالاخره شروين اسبقيان؛ مديركل تربيت بدني استان اردبيل كه درآن  شرايط افتضاح بي نظمي،  خودش بي سيم بدست مشغول بيرون كردن افراد اضافي از زمين ورزشگاه دايي است!

ارسال به بالاترین + 3:10