![]() |
![]() |
||
![]() |
|||

عکسهای بالا را همه دیدهاند. اگر ندیدهاید روی اسمها در پاراگراف بالا کلیک کنید. عکس پایین اثر هنگامه گلستان است و آنطور که در منبعش نوشته شده مربوط است به "آخرین روز قبل از حجاب در ایران؛ سال ۵۷".
بهتر است در کنار همه مسایلی که راه خود را در زندگی گنگمان گم کردهاند و هیچ چیز دربارهشان نمیدانیم کلمه حجاب را با فونت درشت اضافه کنیم. هر چند که مسایلی مهمتر از آن وجود داشته باشد.
پ.ن: نه؛ خداوکیلی یادتونه آخرین بار کی همگی با هم خوش بودیم؟!
میگویند تنبلها معمولاْ آدمهای باهوشی هستند. آیا علی کریمی نمونه بارز این فرضیه است؟خب؛ این ایتداییترین برداشت است و ما را به سمت فیلم هندی سوق میدهد. ما با قهرمانی طرفیم که از مغزش بیشتر کار میکشد تا عضلاتش. اما حالا او تصمیم گرفته با ضدقهرمان داستان به شیوه خودش مبارزه کند. قدرتش را نشان بدهد و جلویش نه بایستد که بجنگد. رو در رو و تن به تن. چه باکش که تماشاگر، دلش با اوست. دنیا با اوست. فراموش نکنید. او قهرمان داستان است.
قصه از کجا شروع شد؟ فلشبک به افسانه سالن و لایی زدن پسر جوان به کاپیتان تیم ملی به داستان عمق میدهد. و با شکل گرفتن و برجسته شدن شخصیتهای قصه، میآید و میرسد به جام جهانی آلمان. آنجا که ناکامی همهگیر است و هیچکس حالاش خوب نیست. همه متهمند و بد. دایی پس از تحمل وحشتناکترین حملات رسانهای کم میآورد و عاقبت در برنامه نود شمشیر را میکشد: «در جام جهانی چند تا از بازیکنهای تیم ملی عمداْ به من پاس نمیدانند.» نوک شمشیر به سمتی است که همه آن چند نفر را تشخیص بدهند. روزگار میچرخد و جایگاه آدمها تثبیت می شود: علی دایی سرمربی تیم ملی؛ ستارهها علی کریمی و مهدویکیا و هاشمیان شاید. حکایت ما ولی حکایت ثبات نیست. یک اتفاق تازه گره دیگری به داستان میافزاید و به شکل گرفتناش کمک میکند؛ مصاحبه علی کریمی علیه فدراسیون فوتبال و به دنبال آن ترک اردوی تیم ملی در سرعین. حالا هر یک از بازیگران شخصیت مقابل خود را شناختهاند.تلاش برای خواباندن مچ رقیب آغاز میشود. قهرمان باهوش خودش را در وادی جذاب رازآلودگی قرار میدهد: «دلیل بازگشت من به پرسپولیس شخصی است. به تیم ملی هم مربوط نمیشود.» مبارزه اما آغاز شده است. مشت در مشت؛ چشم در چشم ... . و با فلش فوروارد به امروز میرسیم که نقطه اوج داستان است.
ضدقهرمان تنهاست. او که تا امروز لبخند ناپیدای پیروزمندانهای بر لب داشت و از بالا به قهرمان نگاه میکرد درست وقتی که احساس میکرد همه چیز مطابق میلاش پیش میرود ناگهان «مشت بد» را خورده است. با این حال سعی میکند خودش را نبازد و موضع بالاترش را حفظ کند: «البته این را هم بگویم که تیم ملی سرباز میخواهد.» و البته خوب میداند که از این داستان حذف شدنی و کنار رفتنی نیست. به شدت به تلافی فکر میکند. حتی اگر مجبور باشد هفتهها در وضعیتی سرگیجهآور از لبه یک آسمانخراش آویزان بماند. این یک داستان هیچکاکی است.
این متن در شماره امروز دنیای فوتبال چاپ شد.
پ.ن: تقدیم به داریوش مصطفوی و واعظ آشتیانی که امروز صبح در برنامه ازلی و ابدی ورزش و مردم مهمان جناب بهرام شفیع بودند و افاضات مینمودند. وای بر فوتبال اگر آن چیزی بود که اینها میگفتند. وای که چه نفرتانگیز بود.
وقتی اعصابم داغان است نمیتوانم درست بنویسم. این لینکها را دنبال کنید. شما را در جریان کل قضیه میگذارند.
در وبلاگ آیدین فرنگی:
آنچه بر سر روزنامهنگاران حقالتحرير میآيد
متن نامه آیدین به انجمن صنفی روزنامهنگاران
در بیان اعتراض خود تردید نکنیم
چه لذتی در این نهفته که به روزنامهای مطلب بدهیم که حقالتحریرمان را بعد از شش ماه هم پرداخت نمیکند؟ چه دلیلی برای این کار وجود دارد؟ ما مطلب رایگان بنویسیم تا اعتبار روزنامه جناب ناشر بیشتر شود؟! دوستان نویسنده تا کی باید به این بازی ادامه بدهیم؟
چند پرسش از خانم مفیدی، دبیر انجمن صنفی روزنامهنگاران ايران
از خانم مفیدی میپرسم چرا بهرغم بینتیجه بودن مذاکراتشان با آقای خدابخش هیچ اطلاعرسانیای در اینباره نکردهاند؟ و اگر مذاکراتشان نتیجهبخش بوده، پس چرا نتیجهای رویت نمیشود؟
گفتگوهای رادیو زمانه با:
نیلوفر محبعلی
در ایران روزنامه مستقل نداریم
آرش حسننیا
حاکمیت، دشمن مشترک روزنامهنگار و کارفرماست
فریده غائب
به روزنامهنگاران منتقد سخت میگذرد
وبلاگ ژیلا بنییعقوب:
چه کسی قرار است روزنامهنگاران را درک کند
چند هفته پیش من و تعدادی از همکارانم در روزنامه سرمایه برای همیشه این روزنامه را ترک کردیم.سه نفر از گروه اجتماعی و چهارنفر از گروه اقتصادی.دلایل برای هرکس مختلف و متفاوت بود اما فصل هایی مشترک داشت:نبود امنیت روانی و اقتصادی ،مشکلات متعدد صنفی ،مدیریت غیرشفاف و ...
وبلاگ بهمن احمدی امویی:
چه کسی مدعی روزنامه نگاران است
دست کم چهار نفر از اعضای هیات مدیره انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران برای روزنامه هایی کار می کنند که روزنامهنگارانشان بیشترین مشکلات صنفی را دارند. روزنامه های شرق ، اعتماد ، کارگزاران و سرمایه از جمله این روزنامهها هستند ...
وبلاگ فریده غائب:
آزارهای جنسی از نوع روانی در حاکمیت مردانه یک روزنامه
فحش های جنسی را چطور باید توجیه و تحمل کرد؟ چطور باید بپذیرم سردبیرم به خاطر خنداندن دیگران و یا انبساط خاطر خودش فحش های جنسی از دهانش خارج می شود.فحش هایی که حتی به خاطر مسائل کاری هم رد و بدل نمی شود و اغلب راهی است برای تفریح کردن مردان
*راحت شدی؟ همینُ میخواستی؟!
recent posts
sites
archive