تبليغاتX
وقت‌کُشی
وقت‌کُشی
==================== Main Column ==================== -->

روییدن؛ فصل ناگزیر
پنجشنبه 29 اسفند1387
روییدن؛ فصل ناگزیر

امسال همین عکس را دارم با بی‌نهایت آرزوی خوب برای شما که این‌جا را می‌خوانید یا نمی‌خوانید.

خواستید، بهاریه‌های گذشته را هم ببینید: 1386، 1385. عجب سریع شده این زندگی!

ارسال به بالاترین + 2:56

امضا
دوشنبه 26 اسفند1387
نوک قلم را اریب سُر می‌دهی پایین که یعنی سین. نمی‌ایستی و آن شکسته‌گیِ قبلِ الف را چرا و چه‌طور در می‌آوری رازی است خدا داند. به طرفة‌العیینی برمی‌داری قلم را. نشان کوچک مایل را می‌گذاری آن وسط که "ر" و بعد ... قدْقامتی است قیامت برپاکن. چه حکایت کنم از آن الف معوج ناطور رها، آن سرو خمیده، که آشوب می‌کند این دل لاکردار را؟ گیرم که قبلش نوشته باشی که "برای آمدنت؛ و آمدن بهار ..."
ارسال به بالاترین + 3:20

کتاب
دوشنبه 19 اسفند1387
شب، داخلی، فروشگاه اسبا‌ب‌ بازی در خیابان حافظ. آقای محترم متشخص کت و شلواری به همراه خانواده از زانتیای نوک مدادی پیاده می‌شوند و می‌آیند داخل. آمده‌اند برای پسر کوچولوی ۱۲ ساله‌شان که می‌خواهد امشب به جشن تولد دوستش برود کادو بخرند.

- این ماشین کنترلیا چند قیمته؟
- پنج و پونصد.
- پایین‌تر چی دارین؟
- این عروسکا سه و هشصده، اون کلت هست سه تومن، قاب عکس دو و پونصدی هم هست.
- نه کمتر ... هزار، هزار و پونصد اینا ...
- ... [فروشنده به آقای محترم نگاه می‌کند]
- آخه می‌دونین چیه؛ می‌خوام حال بابای دوستش‌ُ بگیرم! مرتیکه هر وقت کادو می‌ده یه کتاب می‌ده دست بچه‌م، خجالت‌م نمیکشه!

ارسال به بالاترین + 1:51

اسکار پسرْ خوبه‌
سه شنبه 6 اسفند1387
ضمن تقدیر از همه‌ آدم‌های مرتبط و غیرمرتبط که هر چه از دست‌شان برمی‌آمد کردند و با تشکر ویژه از هنرمندان شرکت کننده در این نمایشگاه*؛ اسکار "پسرْ خوبه‌ی ماجرا" می‌رسد به آیدین فرنگی

به خاطر تلاش‌هایش برای جلب توجه جامعه مجازی و حقیقی به بیماری شهرام شیدایی و هم‌چنین پوشش رسانه‌ای این موضوع تا تامین هزینه های درمان این شاعر و مترجم که روی تخت بیمارستان با سرطان مری مبارزه می‌کند.

* کل ماجرا را در لینک‌های پایین همین پست (۱ تا ۱۵) پی بگیرید.

ارسال به بالاترین + 2:26

دیدار با خاتمی
پنجشنبه 1 اسفند1387
چند روز پیش بود که خودمان را چپاندیم قاطی سیاسیون و فعالان مدنی استان اردبیل و به دیدار خاتمی رفتیم. دیدار در یک اتاق شصت هفتاد متری انجام می‌شد و بیشتر از صد نفر به صورت mp3 داخل اتاق نشسته بودند. خاتمی گفت که آمده تا آبرویش را که تنها سرمایه‌اش است خرج مردم و نظام کند. و اعتراف کرد وقتی می‌دیده قیمت نفت تا ۱۵۰ دلار رسیده حرص می‌خورده که از این درآمد هنگفت درست استفاده نمی‌شود. او البته اشاره نکرد که آیا در آن زمان فحشی هم نثار شانس چیزش می‌کرده یا نه! خاتمی گفت که کشور در این چهار سال پیچیده توی یک جاده فرعی خاکی و زمان می‌خواهد تا کشور را به وضعیت دوران ماقبل احمدی‌نژاد برگرداند. سید پیرتر شده بود.

پی‌نوشت:
۱. من کمی پس‌فاز ذاتی دارم و به طور معمول دیر می‌نویسم. این وضعیت وقتی مسافرت باشم تشدید می‌شود. بنابراین ایرادتان در مورد زمان دیدار و تاخیر در نوشتن‌اش کاملاْ وارد است.
۲. راستی یادش به خیر؛ خاتمی! یک زمانی این نامه را برایش نوشته بودم و کلی رفیق بودیم.
۳. گزارش کامل این دیدار و حرف‌های خاتمی را اینجا بخوانید.
۴. بازگشت به جمله آخر بند ۲؛ هنوز هم هستیم البته!
۵. این سایت free2upload چه مرگش شده که همه عکس‌های مارو پرونده؟

ارسال به بالاترین + 13:56