![]() |
![]() |
||
![]() |
|||
دکتر عبدالکریم سروش خطاب به محمود دولتآبادی که او را در مورد خطاهای صورت گرفته در جریان انقلاب فرهنگی مسوول دانسته، نوشته است:
"... به جستجو برآمدم که قصه چيست و محمود دولتآباد کيست. خبر آوردند خفتهای است در غاری نزديک دولتآباد که پس از 30 سال ناگهان بيخواب شده و دست و رو نشسته به پشت ميز خطابه پرتاب شده و به حيا و ادب پشت کرده و صدا درشت کرده و با «سخافت و شناعت» از معلمی به نام عبدالکريم سروش سخن رانده و او را «شيخ انقلاب فرهنگی» خوانده و دروغ در دغل کرده و متکبرانه با حق جدل کرده است ..."
و محمد مایلیکهن نیز در قسمتی از بیانیهاش خطاب به قلعه نویی نوشته بود:
"... لذا به همین منظور به این آقایان کوتوله و عوام فریب (کل یوم) که حتی فاقد مدرک تحصیلی برای گروهبان قندلی شدن هستند اما لقب ژنرال را یدک میکشند میگویم که از گل دقیقه 90 سایپا و پیامی که آن گل به پهنای ایران عزیز اسلامی داشته؛ پند گرفته و هر چه سریعتر دست از نوچه بازی و نوچه پروری برداشته از کارهای ناثواب و عوام فریبی دست بردارند ..."
بدیهی است که منظورم این نیست که حق با چه کسی است یا نیست. قصد هم ندارم که این دو نفر (سروش و مایلی) را به عنوان جامعه آماری در نظر بگیرم. اما فکر کردن به جایگاه این دو ـ به ویژه دکتر سروش که آوازه سواد آکادمیکاش سر به آسمان میساید ـ باعث ایجاد تردیدهای ذهنی جدی میشود: چرا ما زود از کوره در میرویم؟
تصور کنید یک جواب متین و مستدل از طرف سروش چقدر میتوانست از نظر اخلاقی زیباتر باشد. شما آن شروع آتشین سرشار از حس لجنمال کردن طرف را بیشتر میپسندید یا بخشهای پایانی را که سروش در آن به استدلال و منطق روی آورده؟
پ.ن: این روزها خیلی سعی میکنم به آداب گفتوگو پایبند باشم. احساس میکنم خیلی جواب میدهد. تمرین میکنم. هر روز تمرین میکنم.
آدمها همچنان قهرمانان بیرقیب داستان جهانند و هیچ چیز جذابتر از آنان و زندگیهاشان نیست. دوستشان دارم.
پ.ن: تقدیم به محمدرضا، پسر ۱۹ ساله افغان که از کارش در یک معدن زغال سنگ در بابل ـ گمانم ـ مرخصی گرفته بود و به اصفهان میرفت تا با نامزدش جشن عروسیشان را بگیرند. یعنی الان کجان؟ چیکار میکنن؟ نکنه از ایران رفتن ...؟
۱. اینجا یه آبنماست در بلوار یا پارک چمران شیراز. راست و دروغش گردن راوی؛ گویا "بوس بالای آبشار چمران" همونقدر تو شیراز معروفه که French Kiss تو دنیا!
۲. عکاسی برای من یه تفریح جدی و بیاندازه دوستداشتنیه. چندتایی از عکسهایی رو که به تازگی گرفتم اینجا گذاشتم. این عکس هم یکی از اونهاست؛ که با همه ایرادهای تکنیکیاش دوستش دارم.
۳. کسی میدونه این free2upload چه مرگشه باز؟! این عکس بالای وبلاگ ما رو پرونده، خودش هم نیست کلاً. من هم حس آپلود تیکه تیکهی دوباره رو ندارم خب!
۴. این عکسها را ببینیدها!
۵. شماره ۴ یک نکته انحرافی داشت؛ طبلیقات بود.
پ.ن: خب اینها را اینجا نوشتم که یادم باشد فقط. وگرنه ما وبلاگ ننوشتیم هم ننوشتیم. به کلبتین کسی هم برنمیخورد.
recent posts
sites
archive