پیاده میرفتم
میان کوچه و بازار شهر میگشتم
... صفای زیر گذر، قهوهخانه و قلیان
صدای همهمهی زندگی
صدای وجود
...
پ.ن: شاید "صدا"ی شعر مشیری تو عکس شنیده نشه، ولی "وجود"ش داره داد میزنه!
پ.ن:
۱. فرض کنید منظورم اینه که عکسی که گرفتم ضعیفه!
۲. عکس رو یه جای خوبِ دور (!) گرفتم. از عکسخانه یک موزه.

برای دیدن بقیه عکسها این پایین روی ادامه مطلب کلیک کنید.






پ.ن: حتماً باید بگم ۱۲ بهمن تولدم بود؟!

این آخرین درخششهای پائیز زرد است زیر خاکستری زمستان. یلدایتان اناری ...!
